مجموعة مؤلفين

135

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

سيد تقى مهمان باشد ، برود و برگردد ، حق كار كردن ندارد و عبدالحميد هم غلام است او هم مثل سايرين است و ابراهيم هم نوكر كربلائى اسماعيل است ، هر چه او بگويد ، مىكند . مثل اين كه ما ومالش [ را ] از زير قبل منقل ، زمان آمدن عتبات درننج كشيد . جو و كاه و مخارج او را مى دهيم كه ماديان كربلائى اسماعيل را توجه نمايد و او را سواره و پياده نمايد ، ما مانده ايم و عطا ، علاوه بر كار نكردن ، حضرات بد هم مىگويند و چاى دو وقته را مىخورند و شام هم پلو و چلو مىخورند ، ناهار هم پلو بر سر سوارى مىخواهند [ 117 ] خدمتشان آن و توقع حضرات اين ، خدا ما را اين چند روزه حفظ نمايد تا طهران برسيم و ميرزا مهدىخان هم جاهل است ، به هيچ كارى نمىرسد و تمام اين غصه ها با من است . بارى ، از اين مطالب بگذريم ، در كاروانسرا منزل نموديم ، درويش بى ايمان كه از بغداد پيش آمده بود در اينجا به منزل ما آمد و لنگ كرده بود تا ما رسيديم . بارى ، شام هم مرغ داشتيم با چلو ، صرف شد و امروز عصر انار اينجا را به حد افراط من و ميرزا مهدى خان خورديم ، سه جوجه خريديم به هزار دينار به جهت امشب و فردا ، اگرچه به قول حضرات آقايان آنها روزه اند و هيچ در اين سفر نخورده اند ولى به قول شاعر آسمان نان است و دريا اشكنه ، آقايان ضعف قليان مىكنند . مختصر ، شهر وان را مىگويند در اصل نهروان بود و الآن قبر مقداد و عمار در يك فرسنگى شهر وان است كه نهروان بود و در جنگ حضرت امير اين دو نفر شهيد شدند و از كثرت استعمال نهروان ، شهر وان شد . بارى ، من روزنامه بعد از شام نوشتم و ساعت پنج خوابيدم ولى ما تمام شده ، پدر كرمانشاهان در اين ايام مى خوريم كه بر پدرش لعنت و رحمت بر بلغور كه هيچ نسبتى به اين‌ها ندارد . [ ترس از حمله احمدوند وچلبى ] روز سه شنبه دوم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] قزل رباط ، صبح برخاسته وضو گرفته ، نماز كرده سوار شديم [ 118 ] سوار با حكم داشتيم كه هرچه بخواهيم به ما بدهند و قول خودشان بويوردى ، چون ديديم سوار به همراهى زوار مىرود و اگر هم احمد وند يا چلبى بيايد اينها نخواهند ايستاد و ما را حفظ كرد ، اول كسى كه فرار كند آنها خواهند بود ، مخارج فوق العاده هم دارد ، سوار نخواستيم و از